![]() |
![]() |
|
| ماهنامه الکترونیکی انجمن نجوم اینترنتی تیامات تبریز |
|
هنگامی که تمام سوخت هستهای یک ستاره با جرم بیشتر از حد چاندراسکار (۱٫۴۴ جرم خورشیدی) به پایان برسد، نیروی گرانش برتری یافته و ستاره شروع به انقباض میکند. دراین حالت به دلیل عدم وجود فشار کافی داخلی، ستاره شروع به فروریزش میکند، برای وقوع یک انفجار ابرنواختری سرعت فروریزش باید بسیار زیاد باشد. فشار روی هسته ستاره سبب فشردگی آن میشود که در نتیجهٔ آن الکترون ها و پروتون های مجزا ترکیب شده و نوترونها را به وجود میآورند زیرا در آن فشار شدید تنها نوترونها میتوانند وجود داشته باشند. سرانجام بخش بیرونی ستاره منفجر شده و تبدیل به سحابی ابرنواختری میشود.
رده بندی ابرنواختر هابر پایهٔ نحوهٔ تشکیلابرنواختر ها بر پایهٔ نحوهٔ تشکیل به دو دستهٔ کلی تقسیم میشوند: گونهٔ اولگونهٔ اول ابرنواختر ها از یک ستاره دوتایی به وجود میآیند. در این نوع ابرنواختر ها یکی از ستارگان که کوتوله سفید است و بسیار چگال میباشد، بر اثر جذب مواد ستارهٔ دیگر به افزایش جرم دچار میشود، این افزایش تا جایی ادامه پیدا میکند که جرم کوتوله سفید از حد چاندراسکار بگذرد. ابرنواختر هایی از این دست را میتوان اغلب در ستارههای کهن سال جستجو کرد. گونهٔ دومگونه دوم ابرنواخترها، مربوط به ستارگانی با جرم بیشتر است که به شکل طبیعی اتفاق میافتد. اساس کار در هر دو نوع ابر نواختر یکسان است و در مراحل تحول و انفجار تفاوتی نمیکنند. حد چاندراسکارنوشتار اصلی: حد چاندراسکار جرم یک ستاره کوتوله سفید نمیتواند از ۱٫۴۴ جرم خورشیدی، که اکنون با نام حد چاندراسکار شناخته میشود، بیشتر باشد. ستارههایی که جرمشان از این حد بیشتر باشد در انتها به ستاره نوترونی و یا سیاهچاله تبدیل میشوند.
بر پایهٔ وجود هیدروژنیک انفجار ستارهای که در آن کل ستاره تحت تاثیر قرار میگیرد. به دنبال انفجار درخشندگی ستاره حتا به اندازه ۲۰ قدر میتواند درخشان تر شود. ابرنواختر ها با توجه به بودن یا نبودن هیدروژن در طیفشان به دو دسته یعنی ابرنواختر نوع یک و نوع دو تقسیم میشوند. ابرنواختر های نوع یک (Type I) نشانی از وجود هیدروژن در طیفشان ندارند در حالیکه ابرنواخترهای نوع دو (Type II) دارند. در حال حاضر میدانیم که دلیل اصلی انفجار بودن یا نبودن هیدروژن نیست بنابراین دسته بندیهای جدیدی تعریف شدهاند. دو مدل برای توجیه انفجار وجود دارد. در مدل اول، ابرنواخترهای با هسته رمبنده میباشند که در حقیقت ستارههای پرجرمی هستند که سوخت هستهای درونشان به اتمام رسیدهاست و با توجه به اینکه جرم هسته به ماوراء حد چاندراسکار میرسد انقباض هسته تا رسیدن به تبهگنی نوترونی و در واقع تبدیل شدن ستاره به یک ستاره نوترونی ادامه پیدا میکند و در نتیجه این وضعیت مواد ستاره در لایههای بالایی جو به بیرون پرتاب میشوند. در مدل دوم ابرنواختر در ستارههای دوتایی بسیار نزدیک رخ میدهد که در آن جرم ستاره کوتوله سفید بدلیل جاری شدن مواد از ستاره همدم به سوی آن از حد چاندراسکار بیشتر میشود و ستاره کوتوله سفید به حالت انفجار میرسد و ابرنواختر به وجود میآید. نوع Iaابرنواخترهای نوع Ia در تمام کهکشانها وجود دارند اما در بازوهای مارپیچی کهکشانهای مارپیچی کمتر به چشم میخورند. این ابرنواخترها دارای عناصری مانند منیزیم، سیلیکون، گوگرد و کلسیم هستند که در زمان حداکثر نورانیت در طیف آشکار میشوند و بعد از گذشتن از حال حداکثر نورانیت با کاهش نور٬ آهن نیز خودنمایی میکند. نمودار نور این گونه ابرنواخترها طی حدود دو هفته افزایش نورانیت را نشان میدهد و پس از آن با کاهش نورانیت طی چند ماه روبرو میشود. تصور براین است که ابرنواخترهای نوع Ia ناشی از انفجار بدلیل انتقال جرم بین ستارهای پیر باعمر زیاد در یک ستاره دوتایی بسیار نزدیک به هم باشند. از آنجایی که درخشندگی این ابرنواخترها زیاد است از آنها برای تخمین فاصله کهکشانهای بسیار دور استفاده میشود. نوع IIابرنواخترهای نوع II در کهکشانهای بیضوی به چشم نمیخورند، اما به جای آن در بازوهای کهکشانهای مارپیچی و گاهی در کهکشانهای نامنظم بچشم میخورند. این ابرنواخترها طیف معمولی مانند بقیه ستارهها از خود نشان میدهند. منحنی نور این ابرنواخترها طی حدود یک هفته به حداکثر میرسد، برای حدود یک ماه تقریباً ثابت میماند، و سپس طی چند هفته ناگهان کاهش مییابد و طی چند ماه در همین وضعیت با نور ناچیز باقی میماند. تصور براین است که این گونه ابرنواخترها نتیجهٔ انفجار در هستهٔ یک غول سرخ با یک گسترهٔ پرجرم باشند. نوع Ib و Icابرنواخترهای نوع Ib و Ic فقط در بازوهای کهکشانهای مارپیچی رخ میدهند. هر دو گونه نشانههایی از اکسیژن منیزیم و کلسیم بعد از حداکثر نورانیت در طیفشان دارند. علاوه بر آن ابرنواخترهای گونه Ib در نزدیکی حداکثر نورانیت نشانههایی از وجود هلیم در طیفشان دارند. منحنی نوری هر دو گونه Ib و Ic مانند گونه Ia میباشد، ولی با این تفاوت که در زمان حداکثر درخشندگی نور آنها کمتر از نور ابرنواخترهای گونه Ia میشود. دو گونهٔ Ib و Ic معمولاً چشمهٔ امواج رادیویی هم میباشند، در حالی که ابرنواخترهای Ia دارای چنین خاصیتی نیستند. تصور بر این است که ابرنواخترهای گونه Ib و Ic ناشی از انفجار در ستارگان پرجرمی باشند که محتوای هیدروژنی شان به اتمام رسیده و در گونهٔ Ic محتوای هلیومی نیز به اتمام رسیده باشد. رویدادهای پس از انفجارنوشتار اصلی: ستاره نوترونی به دنبال انفجار ابرنواختری یک ستاره نوترونی به وجود میآید که احتمال دارد در مرکز پوششی کروی از ابر باشد که این ابر همان مواد ستاره است که به بیرون پرتاب شدهاند. این سحابی، باقیمانده ابرنواختری (Supernova remnant) نام دارد. باقیماندههای ابرنواختری که یک تپنده در میان آن باشد سحابی باد تپ اختر (Pulsar wind nebula یا به طور مخفف Plerion) نامیده میشود. تعداد ابرنواخترهاآهنگ مشاهدهٔ ابرنواختر در یک کهکشان معمولی در حدود یک ابرنواختر در صد سال است و در کهکشانهایی که از لبه دیده میشوند به دلیل غبارهای تیره کننده بسیار کم هستند. در هزاره گذشته تنها پنج ابرنواختر در کهکشان راه شیری مشاهده شدهاند به علاوهٔ ابرنواختر SN ۱۹۸۷ که در ابر ماژلانی بزرگ روی داد. با آمدن فن آوری سی سی دی به میان اخترشناسان آماتور همواره بر تعداد ابرنواختر هایی که در دیگر کهکشانها کشف میشوند افزوده شدهاست. تلسکوپهای خودکار نیز که با هدایت رایانه به طور اتوماتیک به عکسبرداری ومقایسهٔ عکس ها از هزاران کهکشان طی یک شب میپردازند کمک بزرگی به کشف ابرنواخترها کردهاند. ابرنواختر ۱۰۵۴ابرنواختر سال ۱۰۵۴ به عنوان منشاء سحابی خرچنگ در صورت فلکی گاو توسط ادوین هابل معرفی شدهاست. مانند دو ابرنواختر سال ۱۰۰۶ و ۱۱۸۱ این ابرنواختر نیز توسط ستاره شناسانی از مشرق زمین ثبت شده بود. ستاره شناسانی از چین، شبه جزیره کره، جغرافیای اسلام و اروپا در ثبت این ابرنواختر ها سهم داشتهاند. نشانههایی از ابرنواختر سال ۱۰۵۴ در نقاشی هایی در قاره آمریکا به چشم میخورند. ابرنواخترهای بعد از سده ۱۵ابرنواختر سال ۱۵۷۲ با دقت توسط تیکو براهه رصد شدهاست. او به ثبت موقعیت و تغییرات درخشندگی آن بطور روزانه پرداخت. او متوجه شد که باوجود گردش زمین هیچ اختلاف منظری وجود ندارد بنابراین این جرم باید ماوراء مدار ماه باشد. حرکت نکردن این جرم طی ۱۸ ماه که ناپدید شد نشان میداد که مدار آن باید ماوراء مدار کیوان باشد (در آن زمان دورترین سیاره شناخته شده زحل بود). این مشاهدات آن را در میان بقیه ستارگان آسمان قرار داد. ابرنواختر سال ۱۶۰۴ بانام ستاره کپلر شناخته میشود گرچه او اولین نفری نبود که آن را مشاهده میکرد. نشانههایی وجود دارد که در سال ۱۶۸۰ نیز ابرنواختری در صورت فلکی ذات الکرسی وجود داشتهاست. توده ابری بزرگ و در حال گسترش در این منطقه وجود دارد که دارای تابش قوی امواج رادیویی نیز میباشد این سحابی با نام ذاتالکرسی آ شناخته میشود. هیچ انفجار نوری از این انفجار گزارش نشدهاست. امکان دارد ستاره قبل از انفجار لایههای بیرونی خود را پرتاب کرده باشد یا اینکه انفجار آن ضعیف بودهاست.
منبع : ویکیپدیا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:8 توسط سجاد پاک نژاد |
|
با اينكه امسال سال جهاني نجوم نامگذاري شده است،اما انگار منجمان ايران به خصوص منجمان و دوستان شمال غرب كشور و آذري زبان هنوز به خوبي و بطور واضح متوجه اين امر نشده اند و خروار خروار در حال دور ريختن فرصتي به اين استثنايي هستند و بهانه شان تنها و تنها شده درس و مدرسه و دانشگاه! دوستان من،بنده بعنوان عاشقي از جرقه عشاق آسماني اين سوال را از شما دارم كه چرا بايد وقتي كه غنيمتي به اين با ارزشي بي هيچ زحمتي در اختيارمان گذاشته شده و ممكن است فقط براي يك بار در زندگي برايمان اتفاق بيافتد،به همين راحتي از دست بدهيم و بي اعتنا از كنارش رد شويم؟؟؟!!! آيا نمي توان از اين فرصت استفاده بهتر و عاقلانه تري بعنوان يك غنيمت تكرار ناشدني كرد؟؟؟!!! مگر ما چقدر فرصت زندگي داريم كه لحظات دو بار برايمان تكرار شود؟! اگر درس و دانشگاه باشد كه بنده بعنوان دانشجوي حقوق شايد از خيلي از دوستان هم گرفتارتر و پر مشغله تر باشم!بنده طي 24 ساعت شبانه روز حداقل بمدت 10 ساعت در دانشگاه به تحصيل و پس از آن نيز به انجام امور ديگر و برنامه هاي زندگي شخصي خود مي پردازم،اما با اين حال هر وقت كه فرصتي حتي ناچيز بدست مي آورم آن را غنيمت مي شمارم و در حد توانم سعي در زنده نگه داشتن شگفتي هاي آسمان در زندگي خود و ديگران دارم.در واقع عشق من به آسمان و شگفتي هاي آفرينش بهانه اي بيش نيست!بهانه اي كه راه رسيدن به معشوق يگانه را برايم هموار مي سازد.به همين دليل دوست دارم اين عشق را با ديگران نيز در هر حال قسمت كنم و راهي به اين زيبايي را تنها نپيمايم! من به اين اصل ايمان دارم كه هيچ يك از شما دوستان نيز هدفي و غايتي غير از اين نداريد و هر لحظه كه گنبد قيرگون بالاي سر را مي نگريد يادي جز ياد آفريدگار اين شگفتي در زهنتان زنده نمي شود.به عقيده من هدفي كه ما از ترويج فرهنگ نجومي داريم زنده نگه داشتن ياد شگفتي ها و زيبايي هاي خلقت و عجز و ناتواني ما در برابر عظمت و قدرت خداوند است و اين خود هدفي كوچك نيست بلكه رسالتي است بزرگ كه از بدو آفرينش شخصيت وجوديمان،بر دوشمان نهاده شده است،پس زندگي ما نيز با به انجام رساندن اين رسالت و هدف بزرگ به نحو احسن،معنا پيدا مي كند و شخصيت وجوديمان نيز با اجراي چنين غايتي به حد اعلاي كمال خواهد رسيد. در واقع تنها سودي كه از اين كار نسيب ما مي شود همين اجر معنوي و لذتي است كه از قسمت كردن عشقمان با ديگران بدست مي آوريم.و اين يعني همه اين تلاش هايي كه در اين راه پر فراز و نشيب با عشق و جان انجام مي دهيم تنها و تنها بخاطر دل خودمان است و بس... پس از اين همه پر گويي و درد دل در محضر شما عزيزان كه شايد سرتان را نيز درد آورده باشم به حكم ادب بجاست كه رسم عذر خواهي را اجرا نمايم و از جمع دوستان پوزش طلبم،زيرا كه مي دانم شما همگي از بنده حقير هم فهميده تر و هم داناتريد،به هر دليل قصد من از اين پر حرفي،درد دل و تلنقري بيش نبود براي مسافران دنياي خيال تا بلكه تا فرصتي هست به خود آيند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:8 توسط سجاد پاک نژاد |
|
|
"آن پایین فضای بسیاری هست"
این نسخه رونوشتی مطابق بهترین نمونه گفتگویی است که ریچارد فاینمن در 29 دسامبر سال 1959 در نشست سالیانۀ جامعۀ فیزیکی آمریکا در مکان موسسۀ تکنولوژی کالیفرنیا caltech ارائه داده است که اولین بار در فوریه 1960 در شمارۀ علوم و مهندسی Caltech ، منتشر گردیده است.
چرا 29 جلد دایرة المعارف بریتانیکا (Britannica) رابر سر یک سوزن نمی توانیم بنویسیم؟سر یک سوزن دارای قطر یک شانزدهم اینچ است. اگر آن را 25 هزار بار بزرگ کنید، سطح آن برابر با سطح کل صفحات دایرة المعارف می باشد. بنابر این نیاز است که همۀ نوشته های آن را 25 هزار بار کوچک کنیم. آیا این کار امکان پذیر است؟ قدرت تشخیص چشم در حدود یک صد و بیستم اینچ است. اگر دایرة المعارف را10*0.5 بار کوچک کنیم، ابعاد آن به اندازۀ قطر یک نقطۀ کوچک خواهد شد. وقتی شما آن را 25 هزار بار کوچک می کنید، هنوز˚A 80 قطر دارد، یعنی قطر 32 اتم یک فلز معمولی. به عبارت دیگر، یکی از آن نقطه ها سطحی برابر با سطح 1000 اتم رادارا می باشد. بنابراین هر نقطه بوسیله روش گراورسازی در عکاسی در سایزی که نیاز است، اندازه می گردد. اما سوال این است که آیا فضای کافی برای نوشتن همه دایرة المعارف در سر یک سوزن وجود دارد؟ آیا اگر در آن اندازه نوشته شود خوانده می شود؟ تصور کنیم که نوشته ها به صورت حروفی از فلز هستند. جائیکه در دایرة المعارف سیاه است، در اینجا حروف فلزی با یک بیست و پنج هزارم سایز معمولیشان وجود دارند، چگونه آن را بخوانیم؟ امروزه یکی از روشهای خواندن چنین است. ابتدا فلز را در یک ماده پلاستیکی فشرده می کنیم و قالبی از آن را می سازیم، سپس پلاستیک را با دقت جدا می کنیم و در بخار سیلیسی قرار می دهیم تا پرده ای بسیار نازک بدست آوریم. سپس طرف دیگر پرده سیلیسی را زراندود می کنیم تا حروف کوچک به خوبی مشخص گردد، سپس پلاستیک را از پرده سیلیسی جدا نموده و پرده را با میکروسکوپ الکترونی می نگریم! و آنچه مهم است اینکه: چطور ما کوچک بنویسیم؟ اکنون هیچ روش استانداردی برای انجام این کار نداریم. اما به اندازه ای که ابتدا به نظر می رسد، مشکل نیست. ما می توانیم عدسی های میکروسکوپ الکترونی را وارونه کنیم تا به همان خوبی بزرگ کردن اجسام در کوچک کردن آنها کاربرد داشته باشند. دسته ای از یونها که از میان عدسی های وارونۀ میکروسکوپ عبور می کنند، می توانند در یک نقطه متمرکز شوند؛ همانگونه که در میدان نوسانی اشعۀ کاتدی ITV ، ابتدا مقدار ماده لازم برای هر خط را به طور اجمالی بررسی می کنیم و آن را در میدان تنظیم می کنیم و سپس از اول تا انتهای سطر را با همان نقطۀ متمرکز می پیماییم و این چنین می نویسیم. البته روشهای سریع تری نیز وجود دارد. اول می توانیم پرده ای با سوراخهایی در فرم حروف بسازیم و آن را نورپردازی کنیم. جرقه ای در پشت سوراخها ایجاد می کنیم که در امتداد آن یونهای فلزی کشیده می شوند. آنگاه دوباره می توانیم از سیستم عدسیهایمان استفاده کنیم و یک تصویر کوچک یونی را بسازیم که فلز را روی سوزن قرار دهد. یک روش ساده تر که مطمئن نیستم کار کند، اینست که ما نور را کنترل می کنیم و از یک میکروسکوپ نوری وارونه عبور می دهیم و آن را روی یک صفحۀ بسیار کوچک فتوالکتریک متمرکز می کنیم. الکترونهای روی پرده به جایی که نور می درخشد، حرکت می کنند. این الکترونها در مقیاس پایین به وسیلۀ عدسیهای میکروسکوپ الکترونی متمرکز شده اند تا مستقیماً بر سطح فلز حمله کنند. آیا چنین پرتویی اگر به اندازه کافی قوی باشد، فلز را قلم زنی می کند؟ من نمی دانم. اگر بر سطوح فلزی عمل نکند، ممکن است سطوحی بیابیم که سوزن اصلی را پوشش دهد تا تغییرات ناشی از بمباران الکترونی را بتوانیم تشخیص دهیم. در این دستگاه مسئلۀ حادی وجود ندارد. آنچه شما برای بزرگنمایی استفاده می کنید، اینست که تعداد کمی الکترون را در یک پرده، بیشتر و بیشتر پخش می کنید و در اینجا قضیه برعکس است. نوری که از صفحه بدست می آوریم، روی یک سطح بسیار کوچک متمرکز شده است بنابراین بسیار قوی است. الکترونهایی که از پردۀ فتوالکتریک آمده اند، بر یک سطح بسیار کوچک جمع شده اند و بسیار قوی هستند. من نمی دانم چرا هنوز این کار صورت نگرفته است! این یک دایرة المعارف بریتانیکایی بر سر یک سوزن است. اما اگر تمام کتابهای جهان را در نظر بگیریم، چه می شود؟ انجمن کتابخانه ها تقریباً 9 میلیون جلد کتاب دارد. کتابخانۀ موسیقی انگلیس 5 میلیون جلد کتاب دارد. 5 میلیون جلد کتاب هم در کتابخانۀ ملی فرانسه وجود دارد. بنابراین می توانیم بگوییم سرراست 24 میلیون جلد کتاب وجود دارد. چه اتفاقی می افتد اگر همه اینها را در مقیاسی که بحث کردیم، چاپ کنیم؟قدر فضا اشغال می کند؟ البته مساحتی در حدود یک میلیون برابر سر یک سوزن اشغال می کند، زیرا به جای اینکه فقط 24 جلد دایرة المعارف وجود داشته باشد، 24 میلیون جلد کتاب وجود دارد. میلیونها سر سوزن می تواند در مربعی متشکل از هزاران سوزن قرار گرفته در یک پهلو، وجود داشته باشد، یا مساحتی در حدود 3 یارد مربع اشغال کند. در واقع رونوشت سیلیسی با روکش پلاستیکی و کپی های آن، تقریباً روی سطحی با اندازه 35 صفحه دایرة المعارف قرار می گیرد، که حدود نصف تعداد صفحات یک مجله است. به این ترتیب همه اطلاعاتی که انسانها در کتابها ثبت کرده اند، به صورت یک تک جزوه در دسترس شما قرار می گیرد... و نه به صورت نوشته ای رمزی؛ بلکه یک راه تکثیر سادۀ تصاویر اصلی، حکاکی ها و هر چیز دیگری در مقیاس کوچک که نتیجه ای مطلوب در بر دارد.
اطلاعاتی دربارۀ مقیاس کوچک: فرض کنید به جای چاپ مستقیم تصاویر و اطلاعات، حروف را به صورت کدی از نقطه ها خطوط "-" یا چیزی همانند آن نمایش دهیم. هر حرف 6 یا 7 قسمت را شامل می گردد. یعنی شما 6 یا 7 نقطه یا خط برای بیان هر حرف نیاز دارید. حال بجای آنکه همانند قبل هر چیزی را بنویسیم، قصد داریم از مواد درونی خود سوزن استفاده کنیم. ما هر نقطه را با ذرۀ کوچکی از ماده نمایش می دهیم و هر خط را با ذرۀ مجاور دیگر ماده و به همین ترتیب ادامه می دهیم. پیروی یک سنت قدیمی، هر قسمت از اطلاعات به یک مکعب کوچک 5×5×5 یا 125 اتمی احتیاج دارد. شاید ما به صد و چند اتم منفرد احتیاج داریم تا در مرحلۀ انتشار یا مرحلۀ دیگر، مطمئن گردیم که اطلاعاتی از بین نرفته است. من تعداد حروف موجود در دایرة المعارف را تخمین زده ام و فرض کرده ام که هر 24 میلیون کتاب من، معادل با یک جلد دایرة المعارف است و خانه های اطلاعاتی موجود 10 به توان 15 است. در هر قسمت 100 اتم مجاز است، و به این نتیجه می رسیم که همۀ اطلاعاتی که انسان در تمام کتابهای جهان گردآوری کرده است، با این فرم به صورت مکعبی ساخته شده از ماده ای با عرض دو هزارم اینچ قرار می گیرد که همان آشکارترین گرد و خاکی است که آن را می توان با چشم دید. پس فضای بسیاری در سطوح زیرین وجود دارد. زیست شناسان این حقیقت را که اطلاعات زیادی را می توان در فضای کمی گردآوری کرد، می دانند و این مشکلات پیش آمدۀ قبلی را برطرف می سازد. چطور در کوچکترین سلولها همۀ اطلاعات برای بافت یک مخلوق پیچیده همانند خودمان ذخیره می شود؟ اطلاعاتی همانند اینکه: آیا چشمانی قهوه ای داریم؟ آیا صفت متفکر بودن را داریم؟ یا اینکه ابتدا باید استخوان فک جنین با یک سوراخ کوچک در کنارش رشد کند تا بعدها یک رشتۀ عصبی از میان آن رشد نماید؟ همۀ این اطلاعات در بخش کوچکی از سلول که به صورت رشته های دراز مولکولی DNA است، وجود دارد و برای هر خانۀ اطلاعاتی سلول، 50 اتم استفاده شده است.
میکروسکوپهای الکترونی پیشرفته تر: چگونه امروزه کدی با 125 اتم در هر قسمت را می توانیم بخوانیم؟ میکروسکوپهای الکترونی به اندازۀ کافی خوب نیست. بیشترین دقت آنها در حدود ˚A 10 است. زمانیکه بر روی موارد مقیاس کوچک صحبت می کنیم، بهبود دقت میکروسکوپها تا 100 مرتبه نیاز است. طول موج الکترون در چنین میکروسکوپی یک بیستم ˚A است. پس با قوانین پراش الکترونی تناقضی ندارد و می توان با آنها اتمهای منفرد را دید. ما دوستانی در زمینه های دیگر همانند زیست شناسی داریم، فیزیکدانان اغلب به آنها می گویند: " آیا شما دلیل اینکه تلاشهایتان پیشرفت کمی در بر دارد را می دانید؟ " " شما باید همانند ما از ریاضیات بیشتر استفاده کنید." و پاسخ آنها چنین است: " شما فیزیکدانان باید میکروسکوپهای الکترونیک با دقت 100 مرتبه بهتر بسازید تا پیشرفتهای ما افزایش یابد." مرکزی ترین و اساسی ترین مسائل زیست شناسی امروزه چه هستند؟ سوالاتی همانند اینکه: رشتۀ اصلی DNA چیست؟ در زمان یک تغییر ناگهانی، در بدن شما چه اتفاقی می افتد؟ ارتباط آرایش ساختار DNA با آرایش آمینواسیدها در پروتئین چیست؟ ساختار RNA چیست؟ یک رشته ای است یا دو رشته ای؟ چطور در آرایش ساختاری اصلی اش به DNA مرتبط شده است؟ ساختار چیزهای کوچک و ریز چگونه است؟ ترکیب پروتئین ها چیست؟ RNA به کجا مرتبط می گردد؟ در چه وضعیتی قرار می گیرد؟ پروتئین ها در کجا قرار می گیرند؟ آمینواسیدها به کجا داخل می شوند؟ در پدیدۀ فتوسنتز کلروفرم کجاست؟ ترتیب ساختاری آن چگونه است؟ در کدام مرحلۀ این پدیده، رنگدانه ها استفاده می گردند؟ چه سیستمی در تبدیل نور به انرژی شیمیایی دخیل است؟ پاسخ بسیاری از این مسائل زیست شناسی آسان است. فقط به آنها نگاه کنید! شما ساختاری از ذرات ریز خواهید دید. با میکروسکوپهای کنونی فقط ذرات ساده ای را می بینید. ساختن میکروسکوپهای با دقت 100 مرتبه بیشتر، مشکلات زیست شناسی را تا حد زیادی حل می نماید. امروزه نظریۀ فرآیندهای شیمیایی بر مبنای فیزیک تئوری است، بدین معنی که فیزیک، اساس شیمی را محیا می سازد؛ اما در شیمی تجزیه و تحلیل نیز وجود دارد. اگر شما یک مادۀ ناشناس دارید و می خواهید ماهیت آن را تشخیص دهید، باید از مراحل پیچیده و طولانی تجزیۀ شیمیایی استفاده کنید. اگر فیزیکدانها بخواهند، می توانند زیر نظر شیمیدانها در موارد تجزیۀ شیمیایی کاوش نمایند. تجزیۀ مواد شیمیایی بسیار آسان می باشد، فقط باید ببینید که اتمها در کجا قرار می گیرند. تنها مشکل اینست که میکروسکوپهای الکترونی 100 مرتبه ضعیف ترند. (سوال بعدی من این است که آیا فیزیکدانها می توانند کاری درباۀ موضوع سوم علم شیمی، یعنی ترکیب، انجام دهند؟ آیا راهی فیزیکی برای ترکیب مواد شیمیایی وجود دارد؟) دلیل اینکه میکروسکوپهای الکترونی ضعیف عمل می کنند، اینست که فاصلۀ کانونی عدسیهای آنها فقط یک صدم است، گشادگی دهانۀ عدسی به اندازۀ کافی نیست و برهانهایی وجود دارد که اثبات می کند بهبودی اوضاع، فعلاً غیرممکن است. آیا راهی وجود ندارد که میکروسکوپ الکترونی با قدرت بیشتر بسازیم؟
سیستم های حیاتی حیرت آور: نمونۀ زیست شناسی اطلاعات در مقیاس کوچک، به من دربارۀ چیزهای دیگری الهام بخشیده است. یک سیستم زیست شناسی تا حد زیادی می تواند کوچک باشد. سلولها بسیار ریز هستند، اما بسیار فعالند. آنها ذرات مختلفی تولید می کنند، می چرخند، تکان می خورند و انواع کارهای حیرت آور را انجام می دهند و همۀ اینها در مقیاس کوچک است، همچنین اطلاعات ذخیره می کنند. یک سوال قابل توجه مطرح است: " آیا چیز بسیار کوچکی می توانیم بسازیم که آنچه ما می خواهیم را انجام دهد؟ آیا می توانیم شیء ای را که در آن سطح نمود داشته باشد، تولید کنیم؟" اشتغال به ساخت چیزهای بسیار کوچک، فواید اقتصادی نیز به همراه دارد، مثلاً در کامپیوترها اطلاعات زیادی باید ذخیره کنیم، نوشتن بر روی فلز که قبلاً به آن اشاره کرده ام، موردی دائمی است. روش کامپیوتر چنین است که برای هر بار نوشتن، مطالب قبلی را پاک می کند (زیرا ما نمی خواهیم مواد را فقط برای نوشتن تلف کنیم. زمانیکه در فضای کوچک می نویسیم، تفاوت زیادی وجود ندارد؛ فقط بعد از خواندن دور انداخته می شود و مادۀ زیادی مصرف نمی کند.)
کامپیوتر مینیاتوری:
من نمی دانم چگونه این را عملی سازم، اما می دانم که ماشینهای محاسبه گر، بسیار بزرگ هستند و فضای زیادی را اشغال می کنند. چرا ما نمی توانیم آنها را بسیار کوچک بسازیم؟ سیمهای کوچک، مواد کم و وسایل کوچک، برای مثال سیمها دارای قطری برابر با 10 یا 100 اتم و مدارها چند هزار آنگستروم خواهند شد. هر فردی که تئوری منطقی کامپیوترها را تجزیه و تحلیل کرده است، امکانات کامپیوترها را بسیار عالی می داند. اگر آنها از مواد زیادی و به طور پیجیده تری با روشهای مختلف ساخته می شدند، می توانستند هوشمند باشند. آنها می توانستند بهترین روش محاسبه را بکار گیرند. آنها روشی تحلیلی را انتخاب می کردند که از آنچه به آنها داده شده است، بهتر باشد و در زمینه های دیگر هم قابلیت های جدیدی می یافتند. اگر من در صورت شما نگاه کنم، فوراً متوجه می شوم که آن را قبلاً دیده ام. (به عقیدۀ دوستان، بدترین مثال را انتخاب کرده ام. زیرا در انتها تشخیص می دهم که صورت شما مربوط به انسان است یا به یک سیب). هنوز ماشینی وجود ندارد که با این سرعت تصویری از صورت بگیرد و حتی بگوید که انسان است و یا همانی است که قبلاً دیده است. مگراینکه دقیقاً یک تصویر باشد. اگر صورت تغییر کرده است، اگر من نزدیکتر یا دورتر هستم، به هر جهت آن را تشخیص می دهم. کامپیوتر کوچک داخل سرمان به سادگی قادر به انجام آن می باشد؛ اما کامپیوتر ساخت بشر، چنین توانایی را ندارد. عناصر موجود در جعبۀ استخوانی سر من بسیار بیشتر از عناصر عجیب کامپیوتر هستند. عناصر این جعبه میکروسکوپی هستند، من چیزی کوچکتر از مقیاس میکروسکوپی می خواهم. کامپیوتری با چنین تواناییهای فوق العاده باید اندازۀ ارتش آمریکا باشد. از مضرات آن نیاز به مواد زیاد می باشد. ممکن است ژرمانیم کافی برای ترانزیستورها در جهان وجود نداشته باشد، تأمین نیروی گرمای مصرفی، TVA به اجرای کامپیوتر نیاز داشته باشد و اینکه کامپیوتر محدود به سرعت معینی باشد. به دلیل سایز بزرگ آن، زمان برای فرستادن اطلاعات از یک مکان به مکانی دیگر نیاز است و فرستادن اطلاعات بدون جزئیات است؛ پس کوچک سازی آن الزامی است. فضای زیادی برای نوع کوچک آن وجود دارد و هیچ قانون نقض کنندۀ فیزیکی در رابطه با ساخت کوچکتر کامپیوترها وجود ندارد.
استفاده از تبخیر در جهت کوچک سازی مواد: چگونه ما می توانیم چنین وسیله ای بسازیم؟ چه مراحل تولیدی را استفاده می کنیم؟ نکتۀ قابل توجه، اینست که از زمانیکه ما دربارۀ قرار گرفتن اتمها در یک موقعیت منظم و معین تحقیق نمودیم، مسئلۀ تبخیر مواد قابل تأمل شده است. بدین صورت که ابتدا خشک کردن ماده، سپس قرار گرفتن مادۀ نارسانا روی آن و برای لایۀ بعدی نیز خشک کردن ماده و سپس قرار گرفتن مادۀ نارسانا بر روی قسمت دیگر آن سیم؛ و این مراحل همچنان ادامه می یابد تا زمانیکه یک واحد از ماده در اختیار شما قرار می گیرد. برای نمونه می توان به مارپیج ها، ترانزیستورها و متراکم کننده ها و مانند آنها اشاره نمود که تا حد زیادی ابعاد آن را کوچک می سازند. چرا ما نمی توانیم این کامپیوترهای کوچک را شبیه به کامپیوترهای بزرگ تولید نماییم؟ چرا ما نمی توانیم سوراخها را ایجاد کرده و اشیاء را ببریم و آنها را لحیم کنیم؟ یا اشیاء را از خارج منگنه نماییم و حالتهای مختلف آنها را در سطوح بسیار کوچک قالب بزنیم؟ چه محدودیتهایی برای کوچک بودن یک شیء باید وجود داشته باشد، قبل از آنکه ساخت قالب بزرگ آن صورت پذیرد؟ چند بار پیش آمده که شما روی یک شیء کوچک مانند ساعت مچی همسرتان کار می کرده اید و با خود گفته اید: "کاش من می توانستم فقط یک مورچه برای این کار تربیت کنم." آنچه من تمایل دارم پیشنهاد کنم، امکان تربیت یک مورچه یا یک کرم ریز برای انجام آن کار است، وسایلی که کوچک می باشند در حالیکه متحرکند و می توانند مفید یا غیر مفید باشند. در حالیکه من فکر می کنم مطمئناً ساختار جالبی دارند. به همۀ ماشینها توجه کنید، برای مثال یک اتومبیل، و دربارۀ ساخت یک مدل کوچک از روی آن فکر کنید. در طرح یک اتومبیل، ما به ظرافت قطعات و دقت کافی نیاز داریم. مثلاً در حدود چهار هزارم اینچ. اگر در اکثر موارد در ساخت سیلندر و مانند آن دقیق عمل نکنیم، آن وسیله خوب کار نخواهد کرد. اگر شیء کوچکی بسازیم، باید در مورد اندازۀ اتمها نگران باشیم. نمی توانیم یک دایره از گویهایی که صحبت شد بسازیم، زیرا بسیار کوچک است. بنابراین اگر آن را با خطایی برابر چهار هزارم اینچ در حدود یک خطای 10 اتمی بسازیم، این مسئله سبب می شود که بتوانیم ابعاد یک اتومبیل را 4000 مرتبه کاهش دهیم، بطوریکه در حدود mm1 عرض داشته باشد. واضح است اگر شما یک ماشین را به منظور بهره برداری از قدرت بیشتر طراحی کنید که به هیچ وجه غیر ممکن نمی باشد، شما می توانید یک دستگاه بسیار کوچک بسازید. نکات قابل توجه بسیاری در مورد این ماشینهای کوچک وجود دارد. نخست اینکه با فشار قسمتهای هم درجه، نیرو به سطحی که شما در حال کاهش آن هستید، وارد می گردد. به طور نسبی قدرت مواد، بسیار بیشتر است. بطور مثال در اثر نیروی گریز از مرکز و انقباض و انبساط چرخ پره ها، به همان نسبت که ما سایز را کاهش می دهیم، سرعتی ایجاد می گردد که مدام در حال افزایش است. همچنین فلزاتی که ما استفاده می کنیم، ساختار ذره ای دارند و در مقیاس کم سبب اختلال می گردند؛ زیرا مواد همگن نیستند. پلاستیکها و چیزهایی از این قبیل، به طور طبیعی بی نظم هستند. بنابراین ما باید ماشینهایمان را خارج از حیطۀ این قبیل مواد بسازیم. پیوسته مسائلی در ارتباط با قسمتهای الکتریکی سیستم، سیمهای مسی و قسمتهای آهنربایی وجود دارد. متعلقات و خواص آهنربایی در مقیاس کوچک با سایز بزرگ آن بسیار متفاوت می باشد. در رابطه با حوزۀ میدان، مسائلی وجود دارد. یک آهنربای بزرگ از میلیونها میدان ساخته شده است، در صورتیکه در مقیاس کوچک فقط یک میدان وجود دارد. تجهیزات الکتریکی به سادگی کوچک نخواهند شد و آنها باید دوباره طراحی شوند.
مشکلات روغن کاری سیستم: روغن کاری با نکات جالبی سر و کار دارد. چسبناکی مؤثر مواد روغنی، همانطور که از سطح به عمق پیش می رویم، به نسبت بالا و بالاتر می رود (اگر تا اندازه ای که می توانیم سرعت را افزایش دهیم). اگر سرعت را به میزان کافی افزایش ندهیم، و از روغن به نفت سفید یا سیالاتی دیگر متمایل گردیم، مسئله آنقدرها هم بد نیست. اما امکان روغن کاری وجود ندارد! زیرا نیروهای فوق العاده زیادی وارد می شود و اگر اطراف بلبرینگ را خشک نگه داریم، گرما را پخش نمی کنند زیرا حرارت به دلیل سرعت و کوچکی وسیله خارج می گردد. این سرعت در از دست دادن گرما، از انفجار گاز جلوگیری می کند. بنابراین امکان ایجاد موتور احتراق داخلی غیرممکن است. بنابراین از واکنش شیمیایی دیگری چون آزاد کردن انرژی در سرما، می توان استفاده نمود. احتمالاً منبع خارجی قدرت الکتریکی برای چنین ماشین کوچکی قابل استفاده است. فایدۀ چنین ماشینی چه می باشد؟ چه کسی می داند؟ البته یک اتومبیل کوچک فقط برای کرمهای ریز مفید می باشد که با آن رانندگی کنند. البته امکان تولید وسایل کوچکی برای کامپیوترها شامل تراشه ها و ... در سطحی بسیار کوچک در کارخانه های کاملاً اتوماتیک وجود دارد. تراشه های کوچک نباید دقیقاً مانند نوع بزرگ آن باشند. دوست من آلبرت هیبس، امکان بسیار جالب ولی در ظاهر دیوانه کننده ای را پیش بینی می کند. مثلاً اگر برای جراحی، جراح را ببلعید. شما جراح مکانیکی را داخل رگ خونی قرار می دهید و آن به طرف قلب می رود و آن حوالی را بررسی می کند (البته با بیرون تبادل اطلاعاتی برقرار می کند). میزان نقص را تعیین می کند و با چاقو قسمتهای اضافی را درمی آورد. ماشینهای کوچک دیگری ممکن است دائماً داخل بدن بگردند تا به بخشهایی که به خوبی کار نمی کنند، کمک کنند. حال سؤال جالبی مطرح می شود: چطور ما چنین مکانیزم کوچکی بسازیم؟ اجازه دهید امکان خارق العا ده ای را توصیف کنم. درکارخانه های انرژی اتمی نمی توانند مستقیماً با مواد و ماشینها سروکار داشته باشند، زیرا رادیواکتیو هستند. برای بازکردن پیچها و درآوردن آنها از مهره ها و ... آنها دستگاهی متشکل از دستهای کاردان و ماهر دارند که بوسیلۀ اهرمی آنها را کنترل می کنند و همه چیز را نسبتاً در دسترس خود قرار می دهند. در چنین دستگاههایی یک کابل ضخیم وجود دارد که مانند نخ عروسک خیمه شب بازی از مرکز کنترل به دستها متصل است. البته موتورهای خود تنظیم هم ساخته شده اند که ارتباط قسمت الکتریکی و مکانیکی را برقرار می سازند. زمانیکه شما اهرمها را حرکت می دهید، آنها موتور خود تنظیم را می چرخانند و سبب تغییر جریان الکتریکی در سیمها می شوند که دستها را حرکت می دهند. اکنون من می خواهم همان دستگاه را بسازم، اما می خواهم سازندگان ماشینهای مقیاس بزرگ، دستهایی با یک چهارم سایز مورد بحث قبلی مان بوجود آورند که با دقت کار می کنند. پس ما با مقیاس ربعی سر و کار داریم، موتورهای خود تنظیم کوچک که با دستهای کوچک کار می کنند و پیچ و مهره های کوچکی دارند. آنها سوراخهای کوچکی ایجاد می کنند، که چهار مرتبه کوچکترند. بنابراین من تراشه هایی با یک چهارم سایز تولید می کنم و من دوباره مقیاس را یک چهارم می نمایم، تا دستهایی با یک شانزدهم سایز اولیه شان داشته باشم و بعد، از میان ترانسفورماتورها، سیستم اصلی بزرگ را توسط سیم کشی به موتورهای خود تنظیم یک شانزدهم متصل می کنم. بنابراین دستهای کاردان یک شانزدهم سایز داریم. ما می توانیم با مالش سطوح ناصاف، سطوحی صاف ایجاد کنیم و ...، پس غیرممکن نیست که بتوانیم دقت دستگاهها در مقیاس کوچک را با عملیات درست بهبود بخشیم. بنابراین ضروری است که در هر مرحله با کار روی تجهیزات، دقت را بالا ببریم. مثلاً با ساخت دقیق پیچها، موتورهای خود تنظیم و غیره در سطوح بالاتر. در هر سطح باید توقف کنیم و تمام مواد مورد نیاز مرحلۀ بعد را تهیه کرده و به همین ترتیب به سطوح مقیاس کوچک پیشروی نماییم. بعد از این همه، فقط تراشه ای چهار هزار بار کوچکتر از معمول ساخته ایم. اما ما در فکر ساخت کامپیوتر بزرگی بوده ایم که تراشه های کوچک آن دارای سوراخهایی هستند و به عنوان سازندۀ واشرهای کوچک، این کامپیوترها استفاده می شوند. چند واشر با یک تراشه تولید می گردد؟
یکصد دست کوچک:
زمانیکه دستهای کاردان یک چهارم مقیاسی را بسازم، قصد دارم تعداد ده تای آن را فراهم سازم و همۀ آنها را به اهرم اصلی سیم کشی کنم. بنابراین در یک زمان همه یک کار یکسان را انجام می دهند. بعد از این، وقتی در حال ساخت دستگاههای جدید یک شانزدهم مقیاسی هستم، دوباره اجازه می دهم که هر یک 10 کپی تولید کنند. بنابراین یکصد دست کوچک یک شانزدهم سایز اولیه خواهیم داشت. کجا قصد دارم میلیونها تراشۀ کوچک را قرار دهم؟ حجم آنقدرکم است که حتی به اندازۀ یک ماشین برش بزرگ هم نمی شود. برای مثال اگر یک بیلیون تراشۀ کوچک بسازیم، هرکدام یک چهار هزارم مقیاس تراشۀ معمولی است، پس ماده و فضای کافی در دسترس می باشد، زیرا بیلیونها نوع کوچک، کمتر از 2% یک تراشۀ بزرگ حجم اشغا ل می کند. همانطور که مقیاس را کاهش می دهیم، مسا ئل جا لب توجهی ایجاد می گردد. مسئلۀ چسبندگی مواد به هم توسط جذب مولکولی (نیروی واندروالس) وجود دارد. برای مثال: پس از ساخت یک قسمت، با اینکه مهره را دور پیچ نمی پیچانید، پایین نمی افتد؛ زیرا جاذبۀ زمین محبوس نیست. حتی به سختی می توانید پیچ را در آورید. شبیه به حرکات آشنای آدمی با دستهای پر از شهد که برای خلاصی از آن، به شیشه ای آب نیاز دارد. پس باید برای ارائۀ طرحی در جهت رفع آن بکوشیم.
بازسازی ترکیبات اتمی: چه اتفاقی می افتد اگر بتوانیم اتمها را به صورتی که می خواهیم یکی بعد از دیگری مرتب سازیم؟ (البته شما نمی توانید اینگونه عمل کنید، زیرا برای مثال، آنها بطور شیمیایی نااستوار هستند). ما با حفر زمین، مواد معدنی را می یابیم و آنها را گرم می کنیم، و کارهایی در مقیاس معمولی انجام می دهیم تا شاید از مقداری مادۀ ناخالص به ماده ای خالص برسیم. اما با استفاده از یک "تختۀ کنترل" ترتیب دقیق اتمهای ناخالص به هم می ریزد و A˚ 1000 از یکدیگر جدا می شوند و در الگوهای ویژه ای قرار می گیرند. در صورتیکه اگر انتظار ترتیب اتمی خاصی در طبیعت داشته باشیم، هیچ بدست نیاورده ایم. اگر می توانستیم واقعاً اتمها را مرتب سازیم، مواد چه خواصی بدست می آورند؟ تحقیق تئوری آن بسیار جالب است. دقیقاً نمی توانم آن را پیش بینی کنم، ولی تصور می کنم که با کنترل ترتیب اتمی در مقیاس کوچک، خواص مواد بطور منظم تری ایجاد می گردد.
اتمها در جهانی کوچک: زمانیکه به جهانی بسیار کوچک می رسیم، آن را دور هفت اتمی می نامیم. مسائل جدیدی اتفاق می افتد که کاملاً فرصتهای جدید طراحی را ایجاد می کند. اتمها در مقیاس کوچک مانند هیچ موردی در مقیاس بزرگ رفتار نمی کنند، چرا که از قوانین مکانیک کوانتومی پیروی می کنند. ما نه تنها می توانیم از سیم پیچها استفاده کنیم، بلکه تعدادی سطوح درگیر انرژی جدا شده با اسپینهای عمل درونی را مورد بهره برداری قرار می دهیم. مسئلۀ دیگری که باید توجه کنیم، اینست که اگر به اندازۀ کافی پایین برویم، وسایلی که بطور جمعی تولید می شود، به طور کاملاً مشابه دیگران هستند. در صورتیکه ما نمی توانیم دو ماشین بزرگ را دقیقاً مانند هم بسازیم. اما اگر ماشین شما فقط دارای 100 اتم باشد، باید 50% آن را دقیقاً همانند ماشین دیگر بسازیم! مطالب اساسی فیزیکی در مورد امکان نمایش موارد اتمی توسط اتمها صحبت نمی کند. برای نقض هیچ قانونی، اصراری نیست. چیزی که بطور عمده مطرح است، امکان انجام آن است، در صورتیکه تمرین عملی آن صورت نگرفته است، چرا که ما بسیار بزرگیم. و سرانجام ما می توانیم ترکیب شیمیایی انجام دهیم. شیمیدان به ما می گوید: "نگاه کنید! من می خواهم مولکولی با اتمهای مرتب شده بسازم." او زمانیکه مولکولی را می سازد، عمل سری را انجام می دهد. او مواد مختلفی را مخلوط می کند و در انتهای این فرآیند مشکل، معمولاً موفق است و ترکیب آنچه را که می خواهد بدست می آورد. تا زمانیکه من وسایل کار را بدست آورم، تا آن را با فیزیک بتوانیم انجام دهیم، او کشف خواهد کرد چطور کاملاً هر چیزی را ترکیب کند، به صورتیکه واقعاً مفید باشد. اما جالب است که امکان ترکیب هر مادۀ شیمیایی که شیمیدان ذکر می کند، برای فیزیکدان وجود دارد. دستورات را بدهید و آن را فیزیکدان انجام می دهد. چطور؟ اتمها را کنار هم در جاییکه شیمیدان می خواهد، بگذارید و بنابراین مادۀ مرکب را ساخته اید. مسائل وافری می تواند از شیمی و زیست مورد بهره برداری قرار گیرد، اما ما قادر به دیدن آنچه در حال انجام آن در سطح اتمی هستیم، باشیم. چنین پیشرفتی اجتناب ناپذیر است. حال ممکن است شما بگویید که: "چه کسی این را باید انجام دهد و چرا؟" خوب، من تعداد کمی از کاربردهای تخصصی آن را یافتم، ولی می دانم که دلیل اینکه شما آن را انجام میدهید، فقط برای تفریح است. اما مقدار کمی تفریح در بر دارد! بیایید رقابتی بین آزمایشگاهها داشته باشیم، به صورتی که یک آزمایشگاه موتور کوچک را بفرستد و آزمایشگاه دیگر آن را با چیزی داخل استوانه اش برگرداند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:0 توسط سجاد پاک نژاد |
|
|
انجمن نجوم تيامات تبريز پس از چندي كه آغاز به فعاليت هاي رسمي خود نموده است،تصميم دارد از ماه هاي باقيمانده سال جهاني نجوم نيز به نحو احسن استفاده نمايد و دو پروژه ديگر را با اسامي هنرمندان آسماني و كاشفان هستي به شمار پروژه هاي سال جهاني نجوم اضافه نمايد تا در حد توان سهمي هرچند كوچك در گسترش علم و فرهنگ در بين عموم و اقشار مختلف جامعه داشته باشد. با توجه به تمدن شكوهمند ما ايرانيان كه تاريخ مستند گواهي محكم و استوار بر آن است،لازم بود تا دوباره جرقه اي هر چند كوچك در اين بين اتفاق بيافتد و يادمان بياورد كه روزگاري سرزمين سرافراز ما مهد علم و فرهنگ و خودمان نيز ميزبانان راه علم و علم دوستي و معرفت بوديم.و آن جرقه كوچك همان فرصتي است كه چندي به پايانش نمانده و كم كم در حال سپري شدن است پس بياييد لحظه لحظه آن را غنيمت شماريم و به اميد خدا گامي هرچند كوچك اما مهم و حياتي در راه رسيدن به پيشرفت و سرافرازي خود و سرزمينمان در جامعه جهاني برداريم. هدف از طراحي و اجراي اين پروژه ها گسترش و ترويج فرهنگ علم دوستي و فعاليت هاي جمعي و گروهي است كه منجر به بزرگترين اكتشافات علمي و تحولات فرهنگي و تمدني در جامعه مي شود.در اين ميان نيازي مبرم به همكاري تمامي منجمان آماتور و دوستان و مسئولين گرامي كه در اين عرصه فعاليت مي كنند داريم،تا به اميد و عنايت خداوندگار هستي اين مهم را با سرانجامي قابل قبول و شايسته به پايان رسانيم. برنامه و اساس كاري به اين صورت است كه با اطلاع رساني گسترده اي بتوانيم عموم و اقشار مختلف جامعه را به سوي اين هدف بزرگ دعوت كنيم تا همگي دست در دست هم و هر يك با اتكا به استعدادها و علايق خويش سهمي در اين طرح ملي داشته باشيم. در مورد طرح هنرمندان آسماني گفتني است،تمامي دوستان و همكاران گرامي و افرادي كه تمايل و آمادگي لازم را براي شركت در اين دو طرح بزرگ علمي و فرهنگي ملي را دارند مي توانند پس از اعلام آمادگي آثار هنري خود را اعم از:عكس،فيلم،موسيقي،نقاشي با موضوعات نجومي به پس الكترونيك انجمن نجوم تيامات تبريز به نشاني tiamat-group@gmile.com تا پايان سال جهاني نجوم ارسال نمايند تا در وبگاه انجمن با نام خود هنرمند به عموم ارائه شود. و اما براي شركت در طرح علمي كاشفان هستي مي توانيد با توجه به ميزان اطلاعات،ابزار و امكانات و استعداد و علايق خود شروع به كشف ناشناخته هاي آسمان بالاي سر كنيد و گزارشات رصدي خود را به پست الكترونيك انجمن ارسال نماييد تا وبگاه انجمن با نام خودتان براي بحث و بررسي در بيشتر در اختيار دوستان و همكاران ديگر قرار گيرد. نكته قابل ذكر ديگر آن است كه هيچ محدوديتي براي افراد شركت كننده و علاقه مند وجود ندارد و حتي افرادي كه فاقد ابزار و امكانات رصدي و دانش كافي مي باشند،مي توانند در اين طرح بزرگ مشاركت و همكاري نمايند،زيرا هدف علاوه بر جمع آوري داده هاي جديد براي اكتشافات علمي،كاري جمعي و دوستانه و در عين حال بحث و تبادل افكار است. و در پايان گفتني است كه شما عزيزان براي شركت در اين طرح مي توانيد با توجه به امكانات،ميزان اطلاعات و علاقه يكي از اجرام آسماني مورد نظر اين طرح اعم از:ستاره دنباله دار،سيارك،سياره فراخورشيدي،ابر نواختر و نواختر را انتخاب نموده و پس از انجام رصد هاي مستمر و كافي با توجه به موضوع انتخاب شده نتايج رصد ها و گزارشات رصدي خود را براي ما ارسال نماييد. شما دوستان عزيز در ضمن شركت در اين طرح در صورت تمايل براي راهنمايي و كسب اطلاعات بيشتر مي توانيد با مسئولين طرح و انجمن با پست الكترونيك انجمن نيز مكاتبه نماييد. در پايان بنده به عنوان يكي از كوچكترين خادمان راه علم و علم دوستي از تمامي دوستان و همكاران گرامي خواهشمندم كه در صورت تمايل براي كسب اطلاعات بيشتر و همكاري با ما در اجراي اين دو پروژه در راستاي گسترش فرهنگ علم دوستي آمادگي خود را در بخش نظرات وبلاگ قرار دهند تا اطلاعات مورد نياز در اسرع وقت به ايميل آنها ارسال يا در بخش نظرات وبلاگشان قرار گيرد. با تشكر مدير وبگاه انجمن نجوم تيامات تبريز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 18:36 توسط سجاد پاک نژاد |
|
|
بر اساس تحقيقات انجام داده شده در منطقه ائل گلي شهراستان تبريز بيشتر نور افكن ها و چراغ هايي كه در منطقه جهت روشنايي خيابان ها و پاركها كار گذاشته شده اند تنها در صد كمي از سطح محيط را روشن مي كنند و اكثرا بسوي آسمان و ستاره هاي منطقه نشانه رفته اند كه در نتيجه آلودگي نوري شديد محيط در پي داشته و SG(skyglowe) آسمان را تا حد 8 بالا مي برد.علاوه بر اين انرژي برق را بصورت سرسام آوري بي خودي هدر مي دهد و چه مشكلاتي كه براي سلامتي انسان به ارمغان نمي آورد! آلودگي نوري معضلي است كه هر منجمي با آن دست و پنجه نرم مي كند و براي رهايي از آن براي پيدا كردن آسماني تاريك پاي به مناطقي مي گذارد كه هر لحظه ممكن است خطري جانش را تهديد كند! اصولا آلودگي نوري به وضعيتي گفته مي شود كه شعاعهاي اضافي و فرار نور به حريم شخصي فرد نفوذ كرده و سلامتي جسمي-رواني او را برهم زند.امروزه ديگر مسئله آلودگي نوري فقط مشكل منجمان نيست و تنها محدود به آنها نمي شود،بلكه به قدري فراگير شده كه سلامتي عموم افراد جوامع را تحت تاثير قرار مي دهد كه از جمله آنها مي توان به بيماري هايي اشاره كرد كه از آثار كوتاه مدت و بلند مدت آن است:
اثرات در کوتاه مدت شامل:
1- آسیب های چشمی ( آزار چشم، خستگی چشم و ... ) 2- بروز استرس ( نور کاذب باعث ایجاد هیجان و هیجان نا متعادل، باعث بروز استرس و اضطراب می شود. ) 3- تضعیف قدرت تفکر ( خستگی مغز از نور آسیب رسان، باعث تضعیف می شود.) 4- خیرگی ( برای مطالعه ی متن کامل به آدرس http://www.lightpollution.ir/ مراجعه کنید. )
اثرات در بلند مدت :
1- تضعیف دستگاه ایمنی بدن ( تقویت و یا تضعیف کاذب ترشح برخی از هورمون ها ) 2- ابتلا به انواع سرطان از جمله سرطان های پوستی ( ایجاد رنگدانه های کاذب در بدن که حتی بر اثر ماندن زیاد در معرض نور آفتاب هم ایجاد می شود. ) 3- کاهش آستانه ی تحمل ( بر اثر بروز هیجانات و استرس ) 4- رنگ پریدگی 5- بر هم خوردن ساعت بیولوژیکی بدن 6- بروز افسردگی همه اين عوامل دست به دست هم ميدهند تا زندگي افراد را مختل كنند و مانع رسيدن يك جامعه به توسعه پايدار شوند! در اينجا سوالي اساسي مطرح است؟!و آن اين است كه اگر قصد ما روشن كردن محيط و در نتيجه افزيش امنيت آن است چرا بايد طرحي پياده سازيم كه علاوه بر ارائه نتايج معكوس و خلاف انتظار،ما را گرفتار مشكلات ديگري نيز بكند تا مجبور شويم براي جبران اين مشكلات هزينه بيشتري صرف كنيم و درنتيجه خودمان مانع توسعه سريع و بهنگام خود شويم. در حالي كه با يك برنامه مشخص و طرحي استاندارد مي توان همين پارك بين المللي خودمان در شهراستان تبريز را طوري زيبا و امن سازيم كه علاوه بر جذب توريست بيشتر سلامتي ساكنين اين منطقه را نيز حفظ نماييم. بنده به نوبه خودم با توجه به مطالعات و تحقيقات گسترده اي كه در اين زمينه به انجام رسانده ام،طرح ها و پيشنهاداتي دارم كه اميدوارم شهرداري محترم شهراستان تبريز و همچنين اهالي محترم منطقه ائل گلي عنايتي بفرمايد و اين مقاله را مطالعه نمايند تا شايد در اجراي طرح هاي بعدي و همچنين اصلاح وضعيت كنوني روشنايي منطقه بكار گيرند تا علاوه بر من منجنم همه در كنار هم بتوانيم در آرامش و به دور از هر گونه احساس ناراحتي جسمي كه از اثرات زيان بار آلودگي نوري شديد منطقه و طراحي ناكارآمد و نادرست روشنايي محيط است زندگي سالمي را تجربه نماييم.
|
||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 18:34 توسط سجاد پاک نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اتاق کنفرانس انجمن نجوم تیامات آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
ماهنامه شماره 1 ماهنامه شماره 2 ماهنامه شماره 3 ماهنامه شماره 4 |
| نویسندگان |
|
سجاد پاک نژاد گلناز دهداری Hamed |
|
RSS
|